خونگرمی به معنای واقعی
مهناز افشار، رز رضوی، الهام حمیدی و روناک یونسی حوالی ساعت 1 نیمه شب در مسجدالنبی با تعدادی از زائران ایرانی مواجه شدند که مورد سوال های متعددی قرار گرفتند.
به طور کاملا تصادفی خبرنگار بدون مرز ما هم همان گوشه و کنار ایستاده بود و تمام گفتگو ها رو شنید و همانها را عینا برای شما نقل خواهد کرد.

گزارشی از مسجد النبی
یکی از حاج خانومهای زائر از مهناز افشار پرسید: درسته که مشایی شما را به حج عمره فرستاده؟
افشار: منو که آره بقیو رو نمیدونم. دست گلشون هم درد نکنه
حاج خانوم: اما آقای داود رشیدی از اینکه بدون هماهنگی انجمن بازیگری اومدین حج ناراحت شدن
افشار: آقای رشیدی باید بدونن که ما با آقای مشایی هماهنگ کردیم چرا که این روزها آقای مشایی در همه زمینه ها همه کاره هستند و مسئول همه ی امکانات دولت و سهمیه های عمره دولتی هستند تا جایی که حتی احمدی نژاد بدون اجازه ایشون آب هم نمیخوره و همه کارها رو با آقای مشایی هماهنگ میکنه.
حاج خانوم: بله همین مشایی هستش که دولت رو از مواضین ولایت مداری منحرف و رییس جمهور رو اغفال کرده !
افشار: ببینین من وارد مباحث سیاسی نمیشم اما شما هم اینقدر به آقای مشایی بدبین نباشید، ایشون یكی از خونگرم ترین افرادیه كه من تا حالا دیدم.
حاج خانوم: از کجا میدونین؟
افشار:خوب قبلا سعادت آشنایی با ایشون رو نداشتم اما یه بار لیلا اوتادی از خونگرمی ایشون تعریف کرد و البته من خیلی حرفشو جدی نگرفتم چون لیلا ذاتا خودش خونگرمه! اما بعدا از هدیه تهرانی پرسیدم که او هم حرف لیلا رو تایید کرد و گفت که آقای مشایی اصلا در زمینه ی خونگرمی تخصص دارن! من هم شماره ی ایشون رو از هدیه گرفتم تا ببینم ایشون واقعا اینقدر خونگرمن؟ و ایشون هم به شدت از بنده استقبال کردن و من رفتم و دیدم بله! ایشون واقعا در خونگرمی رودست ندارن!!
بازیگران دیگری که در کنار مهناز افشار بودن از جمله رز رضوی٬ الهام حمیدی٬ روناک یونسی با سر تکان دادن حرف او را تایید کردن و گفتن: بله! بله!
در همین حین چند دختر زائر که دبیرستانی بودند و اون طرف تر نشسته بودن به محض شنیدن حرفهای مهناز افشار با قلم و کاغذ به سمت او هجوم آوردند!
افشار: دخترا آروم باشد من در اینجا به کسی امضا نمیدم
یکی از دخترها: به خودت نگیر بابا٬ ما ازت امضا نمیخوایم ما شماره آقای مشایی رو میخوایم
افشار در حالی که نیشخند میزند: زهی خیال باطل٬ آقای مشایی فقط با خانوم های بازیگر و البته از نوع خوشتیپش گرم میگرن
حاج خانوم که از دیدن این صحنه بسیار عصبانی میشود میگوید: برین سرجاتون دخترای بی ادب! مثل اینکه یادتون رفته اینجا کجاست؟ اگر حرمت منو نگه نمیدارین حداقل حرمت این مکان رو نگه دارین. با شما هم هستم خانومهای بی بندوبار و مثلا بازیگر٬ این دخترا شما رو الگوی خودشون قرار میدن که بی تربیت شدن! خجالت بکشید! اصلا حضور شما در این جا کراهت داره
یکی دیگر از حاج خانومها: بله خانوم افشار کلیپی که با ۴ تا پسر میرقصی اومده بیرون !
افشار: اون کلیپ جعلیه
حاج خانوم: فیلمات چی؟ وضعیت حجاب شماها توی فیلمها جوریه که نمیشه این فیلمها رو با خانواده دید!
افشار: اگر نمیشد اونا رو با خانواده دید که اصلا به اون فیلمها مجوز داده نمیشد. احتمالا مشکل از خانواده ی شماست٬ اگر خانواده باشعور باشه حتی میشه «آخرین تانگو در پاریس» رو هم در جوار گرم خانواده دید.ظاهر ما هم درست مرتبط با نقشمونه و ما هم نقش آدمهایی رو بازی میکینم که وجود خارجی دارن و در جامعه دیده میشن. چرا فکر میکنید دین و ایمان فقط مال شماست؟ ما هم بنده خدا هستیم و میتونیم بیام خانه خدا
در همین هنگام رز رضوی نیز وارد بحث شد و گفت: شما یک آیه از قرآن بیار که در اون با نمایان بودن بدن زن مخالفت شده باشه!
حاج خانوم: شما مثل اینکه تا حالا لای قرآن رو باز نکردی آیه ۳۲/۳۱/۳۰ سوره نور و آیه ۵۸/۵۰ سوره احزاب
رضوی: خوب اونا برای اعراب جاهل که بسیار فاسد بودن کاربرد داشته٬ بعدشم شما که قرآنو از حفظی یه آیه بیار توی اون نوشته شده باشه حجاب باید با زور و اجبار باشه؟
حاج خانوم: نظر همه مراجع مبنی بر حتما رعایت کردن حجاب کامل توی جامعه هست
رضوی: برای ما قرآن مهمه . به نظر من حجاب اعتقاد درونیه نه یک قانون. تو ایران هم وضعیت حجاب باید مثل کشورهای سوریه، مالزی و لبنان باشه
حاج خانوم: شما همتون منافقید! بیخود نیست که استاد سلحشور اعتقاد داره خانه سینما دست منافقان افتاده. همین الان به استاد سلحشور زنگ میزنم تا پدرتون رو دربیاره
افشار درحالی که میخندد: هه هه هه....ترسیدم مثل اینکه یادت رفته آقای مشایی با ماست اگر من الان بهش زنگ بزنم توی سه سوت سلحشور و دار و دستشو با خاک یکسان میکنه
رز رضوی: راستی حاج خانوم شما شماره ی آقای سلحشور رو از کجا آوردی؟ نکنه شما هم بله...!
حاج خانوم در حالی که دستپاچه شده میگوید: نخیر اون جوریام نیست! ایشون به معنای واقعی کلمه خونگرمن!
چند تا از حاج خانومها که در کنارش هستند با سر تکان دادن حرفهای او را تایید میکنن و میگویند: بله! بله!
در همین حین همان دختران زائر دبیرستانی این بار با قلم و کاغذ به سوی حاج خانوم هجوم می آوردند تا شماره استاد سلحشور را از او بگیرند!

سینما هنری متعالیست که گوشه ای از هنرهای دیگر را میتوان در آن دید. پدیده ای شگرف است که میتوان هر تفکری٬ هر شخصیتی٬ هر زندگی ای٬ هر محیطی٬ هر زمانی را با جزییات در آن تماشا کرد٬لمسش کرد٬درکش کرد. با سینما میتوان خندید٬ با سینما میتوان گریست٬ با سینما میتوان به تفکری عمیق فرو رفت٬ با سینما میتوان مبهوت شد٬ با سینما میتوان آموخت هر چیزی را. سینما برایم زندگیست و زندگی برایم سینماست. تو این روزگار پیچیده و غبار آلود٬ تنها سینماست که به من انرژی میدهد. این وبلاگ هم برای تخلیه ی ذهنیاتم در مورد سینما و هرچیز مربوط به آن طراحی شده است. گاهی با جدیت گاهی با طنز گاهی با آرامش گاهی با تندی گاهی درست گاهی غلط٬ تراوشات ذهنم را در اینجا پیاده میکنم.