آنی هال

کارگردان: وودی آلن
فیلمنامه: وودی آلن، مارشال بریکمن
بازیگران: وودی آلن (الوی سینگر)، دایان کیتن (آنی هال)، تونی رابرتز (باب)، پل سایمون (تونی لیسی)
محصول ۱۹۷۷ امریکا، ۹۳ دقیقه
برندهی جایزهی اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر زن (کیتن)، و بهترین فیلمنامهی اریژینال در سال ۱۹۷۷
یک شوخی قدیمیه که میگن یک روز دو تا پیرزن توی یکی از تفریحگاههای کوههای کتاسکیلز نشسته بودن، یکی به اونیکی میگه: "ببین، غذای اینجا واقعاً وحشتناکه". و اونیکی میگه: "آره، میدونم، تازه... پرسهاش هم کوچیکه" خب، در واقع حس من هم به زندگی یک همچین چیزیه. یعنی یک زندگی پر از تنهایی با بیچارگی، عذاب و بدبختی که تا چشم به هم بزنی، گذشته. یک شوخی دیگه هم هست که خیلی برام مهمه و میگن مال گروچو مارکسه. اما فکر میکنم ریشهاش برمیگرده به کتاب فروید دربارهی شوخطبعی و رابطهاش با ضمیر ناخودآگاه. الان براتون میگم: "هیچوقت نمیخوام عضو انجمنی باشم که آدمی مثل من رو به عضویت بگیره". این شوخی کلیدی خاص دورهی بلوغ و روابطم با زنهاس. میدونین، این اواخر چیزهای عجیبغریبی به ذهنم اومده، شاید دلیلش چهلسالهشدن باشه. حدسم اینه که دارم وارد یک بحران یا چیزی تو این مایهها میشم، نمیدونم، نگران قضیهی سن و سال نیستم. از اون جور آدمها نیستم، میدونین، دارم کچل میشم، اما این موضوع کمترین اهمیتی برام نداره. فکر میکنم... هر چی سنم بالاتر میره بهتر میشم، میدونین؟ به نظرم بر خلاف چیزهایی که میگن مثلاً موی خاکستری متین و سنگینه، من دارم از اون کچلهای جذاب میشم. با اینحال شبیه هیچکدوم این آدمها نیستم. مگر اینکه یکی از اونهایی بشم که همینطوری که تفشون از گوشهی دهنشون آویزونه، با یک ساک خرید میپیچن تو یک کافه و دربارهی سوسیالیسم دادِ سخن میدن. [آهی میکشد.] من و آنی به هم زدیم اما من... من هنوز نمیتونم از سرم بیرونش کنم. میدونین دارم جزئیات این رابطه رو توی ذهنم بالا و پایین میکنم و زندگیام رو مرور میکنم. میخوام بدونم این رابطه از کجا خراب شد، میدونین، یک سال پیش... عاشق هم بودیم. میدونین، این... این خیلی مسخرهاس، آدم بدعنقی نیستم. [میخندد.] گمونم بچهی کمابیش خوشبختی بودم؛ البته فکر میکنم. دورهی جنگ جهانی دوم توی بروکلین بزرگ شدم."
بعد از این تکگویی در ابتدای فیلم، الوی
برمیگردد به گذشته و ماجراهایی را که در این مورد به نظرش مهم میرسند،
تعریف میکند. در این بازگشتها، گاهی شخصیت فعلی با همراهانش هم وارد
میشوند و نظر میدهند!
"آنی هال فیلم نمونهای وودی آلن است. اني هال Annie Hall برگرفته از واژه Anhedonia ، به معناي ناتواني در تجربه است.
شاید
برای کسانی که کمدیهای موفق اولیهی او را در دههی ۱۹۷۰ با علاقه دنبال
میکردند، آنی هال فیلم عجیب و غریبی به نظر میرسید. سبك روايت خلاقانه
آلن نقطه قوت فيلم محسوب ميشه. شوخي ها و طنز كلامي آلن هم بسيار بديعه.
حتی از کارتون هم در بین فیلم استفاده میشود و ما وودی آلن را در شمایل
کارتونی میبینیم! آن موقع کسی فکر نمیکرد که این فیلم آغاز شکلگیری
گونهای فیلم باشد که آلن آن را با سماجت تا دو دهه بعد ادامه خواهد داد.
ولی حالا شاید بتوان آن را پیشقراول سینمای پستمدرنیستی دههی ۱۹۹۰
دانست.
ظاهرا کاراکتر الوی که وودی آلن نقشش را بازی میکند، به شخصیت واقعی خود او بسیار نزدیک است.
شیوهای را که بازیگر رو به سوی دوربین، با تماشاگر حرف میزند، در آنی هال خیلی خوب استفاده شده
دیالوگ های به یاد ماندنی از فیلمنامه ای بسیار زیبا
آلوی(وودی آلن) و مادرش در مطب دکتر روانشناس
دکتر: به خاطر چی افسرده ای آلوی؟
مادر آلوی: به دکتر بگو به خاطر مطلبیه که خونده
آلوی: دنیا داره بزرگ میشه! خوب دنیا یعنی همه چیز و هر چیزی که بزرگ بشه بلاخره یه روز تیکه تیکه میشه و اون موقع از بین میره !
آلوی
خطاب به آنی : من فکر میکنم زندگی به دو قسمت وحشت و بدبختی تقسیم شده
میدونی قسمت وحشتناک مثلا بیماری های کشنده مردم کور و افریت و طرز
زندگیشون برای من خیلی عجیبه و قسمت بدبختیش زندگی بقیه مردم است وقتی آدم
راجع به زندگی فکر میکنه اگر بدبخت باشه باید خدا رو شکر کنه برای اینکه
اون وقت تازه شانس آورده که بدبخت آفریده شده!
آلوی
خطاب به مردی در خیابان: من باید از شما یه سوالی بکنم یه دقیقه صبر کنید
وقتی با زنی عشق بازی میکنید اون به یه جور وسیله تحریک کننده احتیاج داره
مثلا مثل ماری جوانا ؟
مرد: ما یه تخم مرغ بزرگ میذاریم وسطمونو میخوابیم
آلوی: یک تخم مرغ بزرگ میذارید وسطتون ! چه بی استعداد ! از یک مریض روانی سوال کردم و یه همچین جوابی شنیدم!
آلوی در سکانس پایانی
یاد
اون جوک قدیمی افتادم همون که یه یارو میره پیش یه روانپزشک میگه دکتر
برادر من دیوونه است اون فکر میکنه مرغه! بعدش دکتر میگه خوب چرا
نمیفرستیش تیمارستان مرده میگه میخواستم بفرستمش ولی تخم مرغاشو لازم دارم
! خوب گمونم این خیلی شبیه طرز فکر فعلی من راجع به روابط زن و مرده
میدونید روابط کاملا غیر منطقیه دیوونه بار و مسخره است ولی گمونم هممون
به این روابط ادامه میدیم چون به تخم مرغاش احتیاج داریم!
سینما هنری متعالیست که گوشه ای از هنرهای دیگر را میتوان در آن دید. پدیده ای شگرف است که میتوان هر تفکری٬ هر شخصیتی٬ هر زندگی ای٬ هر محیطی٬ هر زمانی را با جزییات در آن تماشا کرد٬لمسش کرد٬درکش کرد. با سینما میتوان خندید٬ با سینما میتوان گریست٬ با سینما میتوان به تفکری عمیق فرو رفت٬ با سینما میتوان مبهوت شد٬ با سینما میتوان آموخت هر چیزی را. سینما برایم زندگیست و زندگی برایم سینماست. تو این روزگار پیچیده و غبار آلود٬ تنها سینماست که به من انرژی میدهد. این وبلاگ هم برای تخلیه ی ذهنیاتم در مورد سینما و هرچیز مربوط به آن طراحی شده است. گاهی با جدیت گاهی با طنز گاهی با آرامش گاهی با تندی گاهی درست گاهی غلط٬ تراوشات ذهنم را در اینجا پیاده میکنم.